۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

تا كِي

بچه اي در بغل مادرش نشسته بود
با دستان لطيفش صورت مادرش را نوازش مي كرد
لبش را به روي لب مادرش می گذاشت و بوسه اي با مهر كرد
پس از اندكي با صداي آرامي به مادرش گفت:
"تا كِي تو من را دوست داري؟"
مادرش گفت: "تا وقتي كه از بدنم نفس بيايد"
و آن وقت تا ابد تو را با مهر روحم دوست خواهم داشت




هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر