۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

گنجايش درون من

لحظه اي كه فكر كردم درونم گنجايش اين همه روشنايي را ندارد
كبوتر سفيدي راه افتاد به دنبال من
هر جا كه مي رفتم، او مي آمد
كبوتر سفيد پيغامي داشت از خدا
با هر طلوع آفتاب، روحت درخشان تر خواهد شد

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر